نظرسنجی -11
| عارضه های سهم خواهی ، مناقشات و بی برنامگی دررقابت های انتخاباتی |
|
|
|
| نوشته شده توسط کامران سلیمانیان مقدم |
| پنجشنبه 11 خرداد 1391 ساعت 08:31 |
|
تصور كنيد روز بعد انتخابات است. نامزدهاي موردنظرتان راي نياوردهاند. خيلي سعي ميكنيد تا دچار ياس نشويد. ميخواهيد شش طبقهاي كه در تركيب مجلس اول مشروطه تعريف شدند به قرار زير بودند: علما، شاهزادگان، اعيان، ملاكين، تجار و اصناف. شاهزادگان، اعيان و ملاكين در طي ساليان تغيير نام و تغيير ماهيت دادند. البته اين طي ساليان دقيقاً يكصد و هفت سال است نه هزار سال. منظور از علما روحانيون ديني بودند. تجار هم- با شرافت و خطرپذيري بيشتر كه قاچاق كالا معني نداشت- با تعريف امروزي همخواني دارند. واژهي گنگي كه ميماند اصناف است. در اين عنوان صنعتگران، صاحبان پيشه و عمالِ فعاليتهاي خدماتي ميگنجيدند. تازه اين منوط به داشتن تكثر و تعدد اعضا بود كه در عين حال كه حرفه را از حالت تخصصياش در نياوَرَد طيول عدهاي خاص هم نكند. طبقهي متوسط با تعريف ماركسياش از اواخر دههي چهل در ايران رشد كرد. رشد فزايندهي بروكراسي اداري و جذب تحصيلكردگان متوسط(ديپلمه) به ادارات با تزريق مالي حاصل از فروش نفت، طبقهي نسبتاً مرفهي را به وجود آورد كه نيازهاي جديد را تعريف ميكردند. همين طبقه بودند كه ترغيب به كتابخواني شدند. به سينما ميرفتند و تياتر تماشا ميكردند. فعاليتهاي عمراني، ورود صنايع مونتاژي و رشد زيرساختها به رشد جمعيتيِ طيف مهندسين انجاميد. وضع اقتصادي و رشد سياسي آنها به مَثَل عاقبت به خيري جامعه تبديل شد: دكتر مهندسي. در اواخر رژيم گذشته فعاليتهاي دانشكدههاي فني نشان ميداد كه دقدقهي اين طيف از جامعه كمي بيش از خوشبيني و خوشگذرانيست. اين مشغوليت ذهني در بعد از انقلاب در فعاليتهاي بسيار وسيعتر عمراني و چرخاندن همان صنعت مونتاژي خودش را نشان داد. اين مقدمه با همان نگاهِ طبقهي متوسطي نوشته شده است. حتمن نگاهِ جامعهشناختي عميقتري با برازشهاي آماري هم وجود دارد اما غرض از اين مقاله چيزيست كه در ادامه قصد و تلاش بيانش را دارم. چرا از فيلم "جدايي نادر از سيمين" اينقدر استقبال ميشود؟ چرا كتابهايي مثل "دا" و "كافه پيانو" پرتيراژ ميشوند؟ بديل مبتذل اين نمونهها هم فراوان است: فيلم پرمخاطب"اخراجيها" يا "يكي مال من يكي مال تو" و كليهي كتابهاي خانم "فهيمه رحيمي". ذكر لفظ مبتذل در آثار هنري مباني زيباييشناسانهاي دارد كه در حوصلهي اين بحث نيست. و البته قطعي هم نيست. ولي يكي از تمايزهاي طبقهي متوسط با عامهي مردم در همين است. تمايز به اين معني كه طبقهي متوسط درصورت عرضهي حرف درست از آن استقبال ميكند. براي عامهي مردم گذران اصل است اما طبقهي متوسط علاقه به رشد دارد. علاقه به دانستن. علاقه به مشاركت در يك حركت صحيح. در انقلاب هم اين پديده ثابت شد كه نقش طبقهي متوسط در آگاهي دادنِ يك حرفِ درست بسيار زياد بود. اما اگر حرف از سازمان مورد نظر خودمان بزنيم داستان كمي دنبالهدار است. معمولاً همهي اعضاي بالطبع مهندسِ سازمان داراي حرف، نظر و ايده هستند. در جلسات مجمع عمومي و در لابيهاي دوستانهاي كه در سالن انتظار هر مجمعي تشكيل ميشود پر از اعتراض، تأييد، ايده و حرف است. در عين حال كه در موضعگيريهاي رسمي حرفهاي عوامپسندانه هم خريدار زيادي دارد. به عنوان شاهد در نشست كانون در چند سال پيش يكي از اعضاي باسابقه فرياد برآورد كه چرا از اعضا درصد مطالبه ميكنيد و همه در استقبال از اين اعتراض كف زدند در حالي كه پول اجارهي همان سالن و هزينهي پذيراييِ در شأنِ اعضا از همان درصدها تأمين ميشد. ترديدي نيست كه دليل اوليهي عضويت اعضا همان درآمد حاصل از نقشه است. حال چه بخواهيم اين علت را بديل مبتذل فعاليت اصلي مهندسي در مقدرات ساختوساز شهري بدانيم چه نه. هر چه هست آنقدر قدرت دارد كه يكي از جذابيتهاي برنامههاي مديران نامزد شده معطوف به مسائل مربوط به درآمد نقشه است. معمولاً اكثر اعضا با زد و بندهاي سطوح مديريتي آشنا نيستند. حتي بعضي از نامزدها كه با انتخاب اعضا به سطوح بالا ميرسند دقيقاً ساز و كار چرخهي فساد مورد نظرشان را نميدانند. معمولاً ادعاها اگر با نيت قلبي هم باشند قابل حصول نيست. حجم پيچيدگي مراودات مالي از اختيار سازمان خارج است. توافقها تفسير به رأي ميشود. اعتماد متقابل با سازمانها و نهادهاي مرتبط نيست. تازه اين سواي جنگ قدرت است. جنگي كه ريشه در عدم توافق سنتي ما بر سر هر اصل درستي وجود دارد. مثال دانهدرشتش همان انقلاب مشروطه. اگر پيشفرض ابتذالِ ريشهدار در ذهنيت اعضا را كه خود موجد فساد ماليست قبول داشته باشيم موارد ديگري دخول ميكند. باز تأكيد ميكنم كه مراد از بيان لفظ "ابتذال" به دليل موهن بودنش نيست بلكه مقايسهاي با آرمانهاي تكرار شدهي سازمان است. رشتهي دنبالهدار مسائل مالي مرتبط با فعاليت سازمان چند عارضه دارد. به هر نيتي راه يافتن به داخل اركان مديريتي خود به خود يك امتياز است. اين امتياز به هر قصدي كه باشد( چه سد مفسده و چه شلوغ كردن اوضاع براي صيد) به خودي خود ارزش است. تازه بحث سهمخواهي هم مطرح است كه در فراموشي نيت اصلي خود به ارزشي جدا بدل ميشود. سهمخواهي با ريشههاي شهري، عضويت در يك تيم تحصيلي(مثلاً فارغالتحصيلان يك دانشگاه)، همكاري در يك سازمان يا وزارتخانه و امثال اينها. اين از عارضهي اول. عارضهي بعدي مناقشات حين انتخابات است. سطح انتخابات نظام جاي برگزاري مناظرات و فرصت دفاع نيست. نشريه يا تريبون مكتوب فعالي هم وجود ندارد. حجم sms هاي هنگام انتخابات بيشتر آدم را به ياد شبنامههاي مختصري مياندازد كه قرار است افشاكننده باشند. حال شما يك عضو بيخبر از همه جا را تصور كنيد كه ميخواهد با عضويت در نظام و درآمد متصورهي حاصل از آن زخمي به زندگياش بزند. "آيا ميدانيد؟"هاي شبهاي انتخابات خيلي خواندني و شيرين است. نه كمكي به نگاه رأيدهنده ميكند و نه حتي افشاگري. فقط تهمت ميزند و ادعا ميكند. تازه هيچ سازوكار و پيگيرياي هم براي مطالبهي مدعيات sms زنندهها وجود ندارد. به واقع اصلاً هيچ انگيزهاي هم نيست. چرا؟ چرا در سازمان هيچ مديري علاقه به بيان فعاليتهاي دورهي مديريتياش ندارد؟ چرا هيچ برنامهي كوتاهمدتي به نتيجه نميرسد. چرا هيچكس حوصله و تحمل استقرار يك برنامه را ندارد؟ شايد جوابهاي مطولي به اين پرسشها وجود داشته باشد اما موضوع حرف ما اين نيست. عارضهي سوم بيبرنامگيست. به دلايل بسيار ما هنوز در مرحلهاي هستيم كه بايد قبول كنيم دموكراسي براي ما زود است. در يك ايدهآل ذهني ميتوان به استبداد قانونمند بسنده كرد. ابزار دموكراسي به كرات دستاويز رفتارهاي استبدادي ما ميشود. قانون و اخلاق تنها راه پيش روست. ميشود در همين جامعهي آماري كوچكِ مهندسي تجربهاش كرد. پياده كردن قانون نيازمند برنامه است. پياده كردن برنامه نيازمند اعتدال. حرفهاي هيجاني براي مهماني شام جذاب است. حرفهاي بدون پشتوانه معمولاً براي خالي كردن عقده است. اعتدال تعامل ميآورد. صبر يادمان ميدهد و حوصلهي پذيرش تناقضات. البته برنامه در همان نگاه مبتذل كاربرد اسمي دارد اما در عمل چنين نيست. چرا كه خطرپذيريِ پايبندي به يك برنامه گاهي به شكست ميانجامد. در يك نظام اخلاقي پذيرش شكست يعني كنارهگيري. ديگر آنكه نتايج اصلي هر برنامهاي معمولاً در عمر كوتاهمدت مديريتي به بار نمينشيند. تبعات تشويق حصول برنامه به مديران بعدي ميرسد كه با سهمخواهي در تعارض است. برنامهريزي دانش، تجربه، ممارست و پيگيري ميخواهد. يك برنامهي موفق بايد وجه اقناع كنندگي داشته باشد. زبان مجابكننده ميخواهد. رفتار متقاعدكننده. و پذيرش همهي اينها در عمل سخت است. حالا تصور كنيد چند درصد از رايدهندگان در زمان مانده تا رايگيري به اين سمت كشانده ميشوند. چند درصد رايدهندگان توجهشان به چنين بحثهايي جلب ميشود. همين بحث ترغيب اعضا به راي دادن خود آزموني براي يك گروهِ نامزدِ داراي برنامه است. برنامهاي كه هم آن نگاه حداقليِ درآمدي را متقاعد كند و هم نگاه جامعِ اثرگذار را اميدوار. فاجعهي سال 1911 و حملهي روسيه به ايران نتيجهي در محاق ماندن معتدلين بود. وقتي روسيه رشت و تبريز را به بهانهي اخراج شوستر و عدم تمكين دولت وقت گرفت نه از ميانهروها كاري برميآمد و نه از تندروها. همه شكست خورده بودند. اي كاش كتاب "قلعهي حيوانات" را نخوانده باشيم. امتحان هربارهي اعتماد به آرمانِ درست شيرين است. به خاطر ماندنيست. باور كنيد.
|
| آخرین به روز رسانی در جمعه 12 خرداد 1391 ساعت 21:48 |
پربیننده ترین اخبار
- نامه عضو هیات مدیره به هبات مدیره سازمان : تذكراتي به خودمان-1
- گزارش اقليت - 1
- "رژيم ساختارى براى سازمان فربه البرز"
- تجمیع الکترونیکی سوابق بیمهای
- خبر فوری :"تعرفه حق الزحمه خدمات مهندسی در سال 92 مصوب شد"
- یاداشت :نظارت سازه 3درصد، طراحی معماری 150 درصد
- نظامنامه اولويت بندى ارجاع كار ابلاغ شد
- ارجاع کار اجرائی خواهد شد
- تریبون آزاد: تعرفه و یک مهندس پایه 3
- تعرفه مصوب جلسه سه شنبه مورخ 91/2/24



سيستماتيك آسيبشناسي كنيد. اما مگر ميشود از تئوري توطئه فرار كرد. مگر ميشود بيتفاوتي ديگران را نديده گرفت يا غلبهي رفتار ديگرنمايانهي دروغ به درستي را. در يك نگاه حق به جانب حتا سر و كلهي پيكرهي سياه و پوشانندهي فساد پيدا ميشود. نگاه بازيگوشانه هم به غفلت در بازي اشاره ميكند. تازه در اين ميان كسي ميپرسد: انتخابات ديروز بود؟ فرض را بر اين بگذاريم كه انتخاب كنوني نظام مهندسي البرز يك نمونه از رفتار اجتماعي ما است. انتخاب در طبقهي متمايزي كه عنوان اجتماعياش برخاسته از تخصصش است. ميخواهم از كمي پيشتر شروع كنم. قصد بر بزرگنمايي نيست. اعتماد به نفس حرفهاي وادارم ميكند.